الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

150

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

نامه را بخوان . در آن نوشته شده بود : اگر متلمّس نزد تو آمد ، دست و پاهايش را قطع كن . پس نامه را به دور انداخت و به طرفه گفت : آيا نامهء تو هم اين چنين است ؟ ! ( 1 ) طرفه گفت : او به خاطر ترس از قبيلهء من جرأت نمىكند كه چنين چيزى بنويسد و من در آن سرزمين سرشناس‌تر و عزيزتر از او هستم ! با همين پندار به سوى عامل بحرين رفت و بدون آن كه نامه را بخواند ؛ آن را به وى تقديم كرد . پس از آن كه عامل نامه‌اش را خواند ؛ دست و پايش را قطع كرد و او را به دار زد ! سپس برادرش قابوس بن منذر به پادشاهى رسيد . « 1 » ( 2 ) مسعودى مىگويد : نعمان بن منذر ( چهارم ) به پادشاهى رسيد و به او « أبيت اللّعن » يعنى دور از دشنام مىگفتند و بيست و دو سال حكومت كرد « 2 » و به خاطر تكرار اسم منذر در ميان حاكمانشان به آنها مناذره مىگفتند . ( 3 ) يعقوبى مىگويد : همراه منذر تعدادى از افراد خانوادهء امرؤ القيس بن زيد بودند و از جملهء اين افراد عدىّ بن زيد العبادى ( نصرانى ) بود كه خطيب و شاعر بوده و كتاب‌هايى را به عربى و فارسى نوشته است . منذر فرزندش نعمان را به آنها داده بود و در دامن آنها شير خورده و بزرگ شده بود . ( 4 ) كسرى ( خسرو ) به منذر نوشت كه افرادى از اعراب را به سويش بفرستد تا بعضى از نامه‌ها را برايش ترجمه كنند ، او هم عدى بن زيد و دو برادرش را فرستاد . آنها از جملهء نويسندگان و مترجمان كسرى ( خسرو ) به حساب مىآمدند . پس از آن كه منذر مرد ، كسرى ( خسرو ) به عدى بن زيد گفت : آيا كسى از اين خانواده باقى مانده است كه صلاحيت پادشاهى را داشته باشد ؟ او گفت : بله . منذر سيزده فرزند دارد كه همگى صلاحيت پادشاهى دارند ! ( 5 ) پس از آن ، تمام سيزده فرزندش به سوى كسرى ( خسرو ) آمدند و نعمان هم كه خانوادهء عدىّ بن زيد او را تربيت كرده بودند ؛ در ميان آنها بود . عدىّ بن زيد هر كدام را به ترتيب در محل خويش جاى داد . او هميشه برادران نعمان را از وى جلو مىانداخت تا آنها گمان كنند كه

--> ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 211 . او همان كسى است كه با منذر بن حارث تنوخى غسّانى جنگ‌هاى بسيارى داشته است كه مهم‌ترين آنها جنگ عين أباغ در سال 570 م . بوده است و در آن از منذر غسّانى شكست خورد ، العصر الجاهلى ، ص 41 . ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 75 از ( 580 - 602 ) . العصر الجاهلى ، ص 46 .